تبليغاتX
کاتوز و من

یک روز یکی از بچه های برق، که خیلی هم عوضی بود داشت می رفت بوفه. هنوز تصمیم نگرفته بود چه می خواهد بخورد.

وقتی پایش را داخل گذاشت دید یک دختر با حضور خود در بوفه موجودیت کاغذ ورود بانوان ممنوع را زیر سوال برده.

در اینجا بود که من وارد شدم و پسر عوضی را به آرامش دعوت کردم. و از آنجا که پسرک عوضی بود، دعوت مرا پذیرفت، آرام شد و اتفاق خاص دیگری نیافتاد.

نوشته شده توسط سعيدی در ساعت 10:8 | لینک  | 

پست قبلی یک اشتباه بود.

همچنین این.

ببخشید.

نوشته شده توسط سعيدی در ساعت 0:16 | لینک  | 

بعد از یک سال و شش ماه اومدم بگم که چی ؟؟

نمی دونم. ولی هر چی اومد می نویسم. پس، از اینجا به بعد مسئولیت خوندنش با خودته.


ته خیار. قرص جوشان. حلوای نمی دونم چی چی (فکر کنم بهش می گن حلوای کنجد)

"اینها چیزی هایی بود که اطرافم بودم، از این جا به بعد سعی می کنم یک خورده خلاقانه تر باشه"

نوشته شده توسط سعيدی در ساعت 2:32 | لینک  | 


- اگر شما رييس جهور مي شديد براي اين ملت تشنه بدبخت فلك زده چه كار مي كرديد؟

- اول نرخ تورم رو كم مي كردم...


آقا قضيه اين خط امام چيه اين قدر باب شده؟ كجا بود تا حالا؟

*كلمات مرتبط: حرف مفت، خط ريش، منطق آزاده


نوشته شده توسط سعيدی در ساعت 11:10 | لینک  | 


ذره ذره جمع گردد وانگهي دريا شود

مملكت با راي ملت ناگهان بر ... رود

نوشته شده توسط سعيدی در ساعت 12:17 | لینک  | 


مصاحبه گر - اگه شما بخواي با رييس جمهور آينده، رييس جمهوري كه با راي ملت انتخاب شده، كسي كه از بين مردم اومده جمله بسازي، چي مي گي؟

نوشته شده توسط سعيدی در ساعت 14:15 | لینک  | 

بیا یک بار دیگه مرور کنیم.

هدف من توی این زندگی رسیدن به کماله...کمال مطلق. ولی توی این دنیای کوچک کثیف لعنتی با این آدمهای پست رذل توش محاله. پس من نهایت تلاشم رو برای رسیدن به هدفم کردم و راه دیگه ای باقی نمونده...آره هیچ راه دیگه ای نمونده...

[چیلیک]...[تلق]

* برگرفته از یک داستان واقعی

نوشته شده توسط سعيدی در ساعت 20:3 | لینک  | 


- ... آقا خلاصه، مربیمون چنان شیرم کرد که یه جا تو بازی صورتمو گذاشتم جلو شوتِ کریم باقریشون!!

- ببین، نگو شیر... بگو خر!

(لازم به ذکره که این شیر خودم بودم!)
نوشته شده توسط کاتوز در ساعت 20:0 | لینک  | 


حاصل ضرب "IQ" در "زیبایی ظاهری" برای همه ی انسانها مقدار ثابتیه.

(درسته که علی موسوی یکی از استثنا های این قانونه اما این ثابت رو خودش بدست آورده)

نوشته شده توسط کاتوز در ساعت 15:39 | لینک  | 

اتوبوس، اين پديده شگفت انگيز... با حجم محدود... و گنجايش نامحدود...

نوشته شده توسط سعيدی در ساعت 13:10 | لینک  | 


(پسر بچه ی 2-3 ساله - پدر با حوصله)

پسر - بــــــابـــــــا... میمون میتسم...

پدر - پسرم، میدونم که از میمونا میترسی.

      منم قد تو بودم از میمون میترسیدم.

      اما وقتی بزرگ شی دیگه ازشون نمیترسی، مثل من.

      میمونا کسی رو اذیت نمیکنن.

      تازه، اونا اصلا توی خونه ها نمیان.

      خونه اشون خیلی از اینجا دوره.

      اونا تو جنگلای سر سبز، روی درختا زندگی میکنن.

      بعدشم منو مامانی همیشه مراقبتیم پسرم.

      دیگه بهشون فکر نکن. باشه ؟

پسر - (نگاه میکند)

پدر - باشه ؟

پسر - خــگوش میتسم!

نوشته شده توسط کاتوز در ساعت 23:56 | لینک  | 

منشی - ... یک نامه هم از طرف شرکت اندیشه پروران مهرگستر داشتید.

رئیس - خب... چی می گه؟

منشی – بذارین بخونم...ام م... "عطف به نامه 32/524 و پیرو تکمیل طرح تنفیذ و اشاعه تعاملات طرفین و با هدف انقیاد سل..."

رئیس – راستی، آقای مهدوی پور امروز تماس نگرفتند؟

منشی – چرا. فرمودند ساعت یازده تشریف میارند.

نوشته شده توسط سعيدی در ساعت 10:15 | لینک  | 


از قدیم گفتن مرد بیرون ، دنبال نون ..... زن تو خونه خفه خون.

نوشته شده توسط کاتوز در ساعت 22:10 | لینک  | 


خبر نگار - خب.. بفرمایین نظرتون راجع به بازی چیه؟

سرمربی - والا چی بگم... خدا نمی خواست ما قهرمان بشیم... اما شدیم!

نوشته شده توسط کاتوز در ساعت 23:40 | لینک  | 

  بعد از حرکت بچه گانه ای که سر کلاس از آقای کاتوزیان دیدیم، مجبور شدم یک تصمیم جدی بگیرم. از این به بعد اگر کسی سر کلاس به عباراتی نظیر؛

پاک و ساده، سبک و سیاق، کیک و ساندیس، دیسک و صفحه، اکوسیستم، درک و سواد و ...

عکس العمل غیر طبیعی نشون بده یا لبخندی روی صورتش تشخیص بدم با اردنگی از کلاس می اندازمش بیرون.


* [اگه چیزی به ذهنتون رسید] در بخش نظرات، ما را در تکمیل و گسترش این عبارات یاری کنید.

 

نوشته شده توسط سعيدی در ساعت 18:33 | لینک  | 


ببین بحث بیخود با من نکن. هر حکومتی یه سری ارباب داره یه سری رعیت. حالا دست بر قضا ما شدیم ارباب و شما رعیت. دیگه اعتراض نداره که!

نوشته شده توسط کاتوز در ساعت 21:10 | لینک  | 


(در کلاس)

دانشجو : ببخشید امروز چرا خود استاد نیومدن؟

تی اِی : فصل پنج دینامیک فصل بسیار مشکلیه. درس دادنش کار هر کسی نیس!

نوشته شده توسط کاتوز در ساعت 21:33 | لینک  | 

...و جالبه بدونين كه تو مكزيكوسيتی، كسينوس 1و3 با هم برابرند...

آهای...اون ته كلاس چه خبره؟

كاتوزيان!...چه مرگته؟...اگه چيز خنده داری هست بگو تا ما هم بخنديم.

نوشته شده توسط سعيدی در ساعت 14:23 | لینک  | 

 

خانم مجری با کلی عشوه و ناز:

 بچه های گلم... گل های باغ بهشت... کوچولو های خوشگل و ناز نازی...

اگه گفتین الان کدوم برنامه رو می خوایم براتون پخش کنیــــم؟!

آفریـــــــــــن... بــــــــــــــــله...  کارتون زیبای " خفه خون بگیر حمال پدر سگ"



من تمام تلاشم رو کردم، اما... سعیدی هم اینجا می نویسد.

نوشته شده توسط کاتوز در ساعت 15:26 | لینک  | 

صادق – به چه امیدی می خوای این کارو بکنی؟

امید – اصلا حسن این کار چیه؟

حسن – خودمم دلم رضا نمی ده.

رضا – راستشو بگو!

نوشته شده توسط سعيدی در ساعت 21:29 | لینک  | 


دانشمندان موفق به طراحی دستگاهی شدند که از " ان " ، " کره " می گیرد.

این دستگاه............

نوشته شده توسط کاتوز در ساعت 20:52 | لینک  | 

 

- می خوای یواشکی بری منشی-تو بگیری؟

- هااااااااا؟ نه والا!

- پس می خوای علنی سرم هوو بیاری؟

- نه به جون تو!

- به جون من؟ آهان! منتظری من بمیرم بعد بری بگیریش نه؟

- من غلط بکنم... ای خدااا...

- یعنی اگه من بمیرم حتی به گرفتنش فکر هم نمی کنی؟

- نه به خدا... دس وردار!

- اگه همه ی آدما بمیرن و فقط تو و اون منشی ایکبیریت زنده بمونین چی؟

- نه بابا جون. نع.

- ببییین... نسل آدما منقرض می شه ها! بازم نمی گیریش؟

- هممممم......اون موقع شاید بهش فکر....

- ....خفه شو! مرتیکه ی عوضی هوس باز چش چرون. می دونستم می خوای سرم هوو بیاری. پدرتو در میارم. الان زنگ می زنم داداشام.........................

نوشته شده توسط کاتوز در ساعت 0:2 | لینک  | 

 

اینم به مناسبت تولد ساسان!

کاتوز ـ سلول های الکتروشیمیایی را به دو دسته تقسیم میکنند.

ساسان ـ که عبارت اند از :

            دسته ی اول.

            دسته ی سوم.

نوشته شده توسط کاتوز در ساعت 0:31 | لینک  | 


بدون شک یکی از پرمحتوا ترین و جذاب ترین برنامه های صدا و سیما که بیننده رو پای تلویزیون میخ کوب میکنه ، برنامه ی "ورزش صبحگاهی" شبکه سه هستش.

نوشته شده توسط کاتوز در ساعت 6:43 | لینک  | 


- اَه ... این خَل اکبری رو چرا تعویض نمیکنه؟

- کیو ؟

- خَل اکبری دیگه!

- خلعتبری درسته ها!

- ها ؟!

- خَلـ...ـعَتـ...بَری

- آها!

.

.

.

.

عیول بالاخره خَل اکبری رو تعویض کرد!

نوشته شده توسط کاتوز در ساعت 18:46 | لینک  | 

- الو ، کجایی تو ؟

- من تو بانکم دارم میریزم به حسابت.

- به حساب من؟ الو؟ این صدای چی بود؟

- سیفون بود دیگه! ریختم تموم شد!

نوشته شده توسط کاتوز در ساعت 19:29 | لینک  | 


مجری : خب با شرکت کنندگان محترم آشنا میشیم:

- به نام خدا. بنده اکبر نقطه هستم.

- بنده امیر ناموس هستم.

- من قاسم گوزچی هستم!

- با سلام، بنده جمشید کـ...

مجری : ...خب ممنون، در همین حد آشنایی کافیه!

بریم سراغ سوال اول از آقای.... إه ..... آقای شماره ی یک!

نوشته شده توسط کاتوز در ساعت 18:47 | لینک  |