یک روز یکی از بچه های برق، که خیلی هم عوضی بود داشت می رفت بوفه. هنوز تصمیم نگرفته بود چه می خواهد بخورد.
وقتی پایش را داخل گذاشت دید یک دختر با حضور خود در بوفه موجودیت کاغذ ورود بانوان ممنوع را زیر سوال برده.
در اینجا بود که من وارد شدم و پسر عوضی را به آرامش دعوت کردم. و از آنجا که پسرک عوضی بود، دعوت مرا پذیرفت، آرام شد و اتفاق خاص دیگری نیافتاد.
همچنین این.
ببخشید.
بعد از یک سال و شش ماه اومدم بگم که چی ؟؟
نمی دونم. ولی هر چی اومد می نویسم. پس، از اینجا به بعد مسئولیت خوندنش با خودته.
ته خیار. قرص جوشان. حلوای نمی دونم چی چی (فکر کنم بهش می گن حلوای کنجد)
"اینها چیزی هایی بود که اطرافم بودم، از این جا به بعد سعی می کنم یک خورده خلاقانه تر باشه"
- اگر شما رييس جهور مي شديد براي اين ملت تشنه بدبخت فلك زده چه كار مي كرديد؟
- اول نرخ تورم رو كم مي كردم...
آقا قضيه اين خط امام چيه اين قدر باب شده؟ كجا بود تا حالا؟
*كلمات مرتبط: حرف مفت، خط ريش، منطق آزاده
ذره ذره جمع گردد وانگهي دريا شود
مملكت با راي ملت ناگهان بر ... رود
مصاحبه گر - اگه شما بخواي با رييس جمهور آينده، رييس جمهوري كه با راي ملت انتخاب شده، كسي كه از بين مردم اومده جمله بسازي، چي مي گي؟
هدف من توی این زندگی رسیدن به کماله...کمال مطلق. ولی توی این دنیای کوچک کثیف لعنتی با این آدمهای پست رذل توش محاله. پس من نهایت تلاشم رو برای رسیدن به هدفم کردم و راه دیگه ای باقی نمونده...آره هیچ راه دیگه ای نمونده...
[چیلیک]...[تلق]
* برگرفته از یک داستان واقعی
- ... آقا خلاصه، مربیمون چنان شیرم کرد که یه جا تو بازی صورتمو گذاشتم جلو شوتِ کریم باقریشون!!
- ببین، نگو شیر... بگو خر!
(لازم به ذکره که این شیر خودم بودم!)حاصل ضرب "IQ" در "زیبایی ظاهری" برای همه ی انسانها مقدار ثابتیه.
(درسته که علی موسوی یکی از استثنا های این قانونه اما این ثابت رو خودش بدست آورده)
(پسر بچه ی 2-3 ساله - پدر با حوصله)
پسر - بــــــابـــــــا... میمون میتسم...
پدر - پسرم، میدونم که از میمونا میترسی.
منم قد تو بودم از میمون میترسیدم.
اما وقتی بزرگ شی دیگه ازشون نمیترسی، مثل من.
میمونا کسی رو اذیت نمیکنن.
تازه، اونا اصلا توی خونه ها نمیان.
خونه اشون خیلی از اینجا دوره.
اونا تو جنگلای سر سبز، روی درختا زندگی میکنن.
بعدشم منو مامانی همیشه مراقبتیم پسرم.
دیگه بهشون فکر نکن. باشه ؟
پسر - (نگاه میکند)
پدر - باشه ؟
پسر - خــگوش میتسم!
رئیس - خب... چی می گه؟
منشی – بذارین بخونم...ام م... "عطف به نامه 32/524 و پیرو تکمیل طرح تنفیذ و اشاعه تعاملات طرفین و با هدف انقیاد سل..."
رئیس – راستی، آقای مهدوی پور امروز تماس نگرفتند؟
منشی – چرا. فرمودند ساعت یازده تشریف میارند.
از قدیم گفتن مرد بیرون ، دنبال نون ..... زن تو خونه خفه خون.
خبر نگار - خب.. بفرمایین نظرتون راجع به بازی چیه؟
سرمربی - والا چی بگم... خدا نمی خواست ما قهرمان بشیم... اما شدیم!
پاک و ساده، سبک و سیاق، کیک و ساندیس، دیسک و صفحه، اکوسیستم، درک و سواد و ...
عکس العمل غیر طبیعی نشون بده یا لبخندی روی صورتش تشخیص بدم با اردنگی از کلاس می اندازمش بیرون.
* [اگه چیزی به ذهنتون رسید] در بخش نظرات، ما را در تکمیل و گسترش این عبارات یاری کنید.
ببین بحث بیخود با من نکن. هر حکومتی یه سری ارباب داره یه سری رعیت. حالا دست بر قضا ما شدیم ارباب و شما رعیت. دیگه اعتراض نداره که!
(در کلاس)
دانشجو : ببخشید امروز چرا خود استاد نیومدن؟
تی اِی : فصل پنج دینامیک فصل بسیار مشکلیه. درس دادنش کار هر کسی نیس!
آهای...اون ته كلاس چه خبره؟
كاتوزيان!...چه مرگته؟...اگه چيز خنده داری هست بگو تا ما هم بخنديم.
خانم مجری با کلی عشوه و ناز:
بچه های گلم... گل های باغ بهشت... کوچولو های خوشگل و ناز نازی...
اگه گفتین الان کدوم برنامه رو می خوایم براتون پخش کنیــــم؟!
آفریـــــــــــن... بــــــــــــــــله... کارتون زیبای " خفه خون بگیر حمال پدر سگ"
من تمام تلاشم رو کردم، اما... سعیدی هم اینجا می نویسد.
امید – اصلا حسن این کار چیه؟
حسن – خودمم دلم رضا نمی ده.
رضا – راستشو بگو!
دانشمندان موفق به طراحی دستگاهی شدند که از " ان " ، " کره " می گیرد.
این دستگاه............
- می خوای یواشکی بری منشی-تو بگیری؟
- هااااااااا؟ نه والا!
- پس می خوای علنی سرم هوو بیاری؟
- نه به جون تو!
- به جون من؟ آهان! منتظری من بمیرم بعد بری بگیریش نه؟
- من غلط بکنم... ای خدااا...
- یعنی اگه من بمیرم حتی به گرفتنش فکر هم نمی کنی؟
- نه به خدا... دس وردار!
- اگه همه ی آدما بمیرن و فقط تو و اون منشی ایکبیریت زنده بمونین چی؟
- نه بابا جون. نع.
- ببییین... نسل آدما منقرض می شه ها! بازم نمی گیریش؟
- هممممم......اون موقع شاید بهش فکر....
- ....خفه شو! مرتیکه ی عوضی هوس باز چش چرون. می دونستم می خوای سرم هوو بیاری. پدرتو در میارم. الان زنگ می زنم داداشام.........................
اینم به مناسبت تولد ساسان!
کاتوز ـ سلول های الکتروشیمیایی را به دو دسته تقسیم میکنند.
ساسان ـ که عبارت اند از :
دسته ی اول.
دسته ی سوم.
بدون شک یکی از پرمحتوا ترین و جذاب ترین برنامه های صدا و سیما که بیننده رو پای تلویزیون میخ کوب میکنه ، برنامه ی "ورزش صبحگاهی" شبکه سه هستش.
- اَه ... این خَل اکبری رو چرا تعویض نمیکنه؟
- کیو ؟
- خَل اکبری دیگه!
- خلعتبری درسته ها!
- ها ؟!
- خَلـ...ـعَتـ...بَری
- آها!
.
.
.
.
عیول بالاخره خَل اکبری رو تعویض کرد!
- من تو بانکم دارم میریزم به حسابت.
- به حساب من؟ الو؟ این صدای چی بود؟
- سیفون بود دیگه! ریختم تموم شد!
مجری : خب با شرکت کنندگان محترم آشنا میشیم:
- به نام خدا. بنده اکبر نقطه هستم.
- بنده امیر ناموس هستم.
- من قاسم گوزچی هستم!
- با سلام، بنده جمشید کـ...
مجری : ...خب ممنون، در همین حد آشنایی کافیه!
بریم سراغ سوال اول از آقای.... إه ..... آقای شماره ی یک!
